دکتر مهدی صانعی
 

در احوالات ملا نصرالدین نوشته اند که یک روز در آبادی، گاوی سرش را در خمره کرد تا آب بخورد اما دیگر نتوانست بیرون بیاورد. مردم سراغ ملا رفتند و از او خواستند کاری بکند. ملا با عجله خودش را به آنجا رساند و گفت: زود باشید تا گاو نمرده، سرش را ببرید. قصاب سر گاو را برید.
مردم دوباره گفتند: ملا، حالا چگونه سر گاو را از خمره در آوریم!؟ ملا گفت: دیگر چاره ای نداریم جز آن‌که خمره را بشکنیم! مردم هم همین کار را کردند.
آن‌گاه دیدند ملا غمگین گوشه ای نشسته و به فکر فرو رفته است. به او گفتند: ملا ناراحت نباش! هم گاو و هم کوزه فدای سرتان. ملا گفت: به‌خاطر گاو و کوزه ناراحت نیستم. از این ناراحتم که اگر شما مرا نداشتید چگونه می‌توانستید چنین مشکلات بزرگی را حل کنید؟!
رولف دوبلی نیز در کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» از مردی می گوید که هر روز رأس ساعتی معین، به گوشه میدان شهر می رفت و لحظاتی کلاهش را از سرش بر می‌داشت و به شدت تکان می‌داد. روزی پلیس علت این کار را از وی جویا شد. مرد گفت: با این کار زرافه ها را دور می‌کنم. پلیس گفت: من که در این جا زرافه‌ای نمی‌بینم. پاسخ شنید: این نشان می‌دهد که من کارم را درست انجام می‌دهم!
آنچه گفته شد نمونه‌هایی است از توهم سودمندی و مفید بودن که هر یک ‌از ما ممکن است مبتلا به آن شویم. این توهم یکی از خطرناک ترین توهم  هاست و اگر مدیران، دچار این توهم شوند خطرات آن به‌مراتب بیشتر است، چرا که مدیران مبتلا به این عارضه، بیش از آن‌که به خود آسیب بزنند، به جامعه و دیگران آسیب  خواهند زد  اما متوجه عمق و گستردگی این آسیب ها نیستند و آن را برای افراد و جامعه، مفید و ضروری می‌دانند. آن‌ها دچار ناشنوایی گزینشی هستند، بدین معنا که از هرگونه نقد و نظری که نظراتشان را تأیید  کند استقبال می‌کنند اما نسبت به نظرات مخالف، ناشنوا و بی‌تفاوت هستند.
چنین مدیرانی، دچار «خودبرحق‌پنداری»اند، بدین معنا که تنها نظر خود را صحیح می‌پندارند و خود را محک و معیار تعیین درستی و نادرستی هر چیزی می‌دانند. توهم آن‌ها توسط جماعتی چاپلوس به‌طور مستمر، تقویت می‌شود. آن‌ها در محاصره گروهی از چاپلوسان قرار دارند که مدام به مجیزگویی و ستایش آن‌ها مشغولند.
آن‌ها خود را عقل کل می‌دانند و برای هر مسأله‌ای، راه‌حلی در آستین دارند؛ راه‌حل‌هایی که خود در بلندمدت، زمینه‌ساز چالش‌ها و مشکلات بزرگ‎تر خواهند شد.
این دسته از مدیران، از اعتماد به‌نفس کاذب در رنجند. بهره‌گیری از واژگان «نمی‌دانم» و «نمی‌توانم» را شایسته و در شأن خود نمی‌دانند. آن‌ها معتقدند جایگزینی ندارند و در نبودشان، روال انجام کارها دچار اختلال خواهد شد، هرگونه اتفاق مثبت و امیدوارکننده را به حضور خود نسبت می‌دهند و ابایی از مصادره عملکرد دیگران به نفع خود ندارند، وجود و حضور خود را همچون نعمتی بی‌بدیل برای جامعه می‌پندارند و معتقدند مردم باید شکرگزار تلاش‌ها و برکات ناشی از حضور آن‌ها باشند، حرّافانی حرفه‌ای‌اند و آن‌چنان از آینده مطلوب سخن می‌رانند که قادرند همه را مجذوب و شیفته کنند؛ گویی از آینده می‌آیند. اما همه این‌ها ناشی از توهم است تا اندیشه‌ورزی و برنامه‌ریزی آگاهانه.
این که چرا برخی از مدیران، دچار توهم سودمندی و اثربخش بودن می‌شوند دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد. برخی از مهمترین دلایل آن عبارتند از:
گزارش های سلسله‌مراتبی مهندسی‌شده: یکی از ابزارهای رایج مدیران جهت اطلاع از عملکرد سازمان تحت مدیریت خود، گزارش‌های سلسله‌مراتبی است که از سطوح پایین سازمان، به سمت رأس سازمان سرازیر می‌شوند. نکته قابل‌توجه درخصوص این گزارش‌ها، ویرایش‌ها و پالایش‌هایی است که در هر لایه، روی آن‌ها صورت می‌گیرد، به‌گونه‌ای که در هر لایه، ضعف‌ها و کاستی‌ها، کمرنگ‌تر و قوت‌ها و دستاوردها پررنگ‌تر به تصویر کشیده می‌شوند. 
نتیجه آن که گزارش‌های ارائه‌شده به مدیران ارشد، مملو از دستاوردهای بزرگ‌نمایی‌شده و اندک کاستی‌های کوچک شمرده شده است.
بازدیدهای میدانی طرح‌ریزی‌شده: مرسوم است که مدیران، جهت اطلاع از واقعیت‌ها اقدام به بازدیدهای میدانی می‌کنند اما آن‌چه این دسته از مدیران، در عمل و از نزدیک شاهد آنند، «سرابی از واقعیت» است نه خود واقعیت؛ چراکه برنامه‌ریزان این‌گونه بازدیدها، هنرمندانه چیزهایی را در معرض دید مدیران قرار می‌دهند که خوشایند آن‌ها بوده و تحسین و تقدیرشان را در پی داشته باشد، نه تنبیه و تذکرشان را. مسیر و برنامه بازدیدها کاملا از پیش طراحی شده است، نه هر کسی اجازه دارد مقام‌مسئول را ملاقات کند و نه آن مقام مسئول، قادر به ملاقات کاملا تصادفی با هر کسی است. در عالم واقع، چیزی به نام «بازدید سرزده» وجود ندارد؛ هرچه هست بازدیدهای از پیش طراحی شده و کاملا مهندسی شده است.
 اطرافیان متملّق و مجیزگو: عارضه ای است فرهنگی و نیازی به توضیح ندارد.
کم‌سوادی: این مورد به مراتب خطرناک‌تر از بی‌سوادی است. فردی که در حوزه‌ای تخصص ندارد، به خود اجازه اظهارنظر در آن حوزه‌ را نمی‌دهد اما فرد کم‌سواد، چون دچار کژفهمی و عقل کل پنداری خود است، بی محابا در همه حوزه‌ها به اظهارنظر می‌پردازد.
 این افراد، چون مبرا از تخصصند عمدتا تحت‌تأثیر القائات اطرافیان بوده و توان تشخیص درست از نادرست را ندارند. بدین سبب، درجه باورپذیری آن‌ها بالاست و هرگونه گزارشی را می‌پذیرند و توان به چالش کشیدن آن را ندارند. آن‎ها هرچه را که بیشتر نفهمند، بیشتر تأیید و تصدیق می‌کنند تا بدین ترتیب جهل خود را کتمان کرده باشند.
 هدف‌گذاری تقلیلی: در این شیوه هدف‌گذاری، مدیران در زمان تعیین اهداف، «آگاهانه» اهداف را دست‌پایین می‌گیرند تا با کمترین تلاش و کوشش محقق شوند. در عمل نیز این اهداف با صرف کمترین تدبیر و انرژی، محقق شده و حتی فراتر از آن می‌روند. اینجاست که مدیر، از تحقق اهداف و رشد فراتر از حد انتظار ذوق‌زده شده و از آن تحت عنوان «دستاوردهای افتخارآمیز» یاد می‌کند.
 نداشتن سنجه‌های مناسب: رصد و پایش عملکرد، نیازمند در اختیار داشتن سنجه‌های معتبر است. در نبود سنجه‌(معیار)های مناسب، «کلی‌گویی»، جایگزین «دقت» شده و همه‌چیز، شکل نسبی پیدا می‌کند؛ بدین معنا که همه چیز نسبت به گذشته، آن هم گذشته دور، مورد قضاوت قرار گرفته و طبعا در این قیاس، امروز نسبت به مثلا ۵۰ سال قبل، بهتر و موجه‌تر جلوه می‌نماید.
  آمارزدگی: با هیچ چیز بهتر از اعداد و ارقام نمی‌توان دروغ گفت و به فریب افکار عمومی پرداخت اما گاه خود مدیران نیز در دام‌های خودساخته گرفتار شده، مجذوب رشد اعداد و ارقام کذایی قرار گرفته و آن‌ها را باور می‌کنند. «درصدهای رشد»، یکی از فریبنده‌ترین‌هاست. درصد رشد کشوری که در سال قبل، یک نفر گردشگر خارجی داشته و امسال دو نفر، برابر است با کشوری که در سال قبل میزبان یک میلیون نفر گردشگر خارجی بوده و امسال میزبان دو میلیون نفر، اما این کجا و آن کجا!
 ابتلا به انواع خطاهای شناختی: مهمترین خطاهای شناختی عبارتند از دوام‌نگری، ادراک گزینشی، تازگی‌انگاری، اثر شترمرغ*، پشتیبانی از انتخاب، جهت‌گیری تأییدی و ...
 نداشتن درک درست از وضعیت مطلوب: آرمانگرایی بی‌حد و حصر و نداشتن یک چشم‌انداز منطقی و الهام‌بخش، سبب ارزیابی‌های غیرواقع‌بینانه از وضع موجود می‌شود. وقتی تعریف دقیقی از مطلوب‌ها در حوزه‌های مختلف وجود نداشته باشد که بتوان وضع موجود را با آن محک زد، آن‌گاه از هرگونه اقدام سطحی و نمایشی، تعبیر به دستاوردی بزرگ خواهد شد.
 دروغگویی آگاهانه: ممکن است ما با دروغگویی عمدی و هدفمند مواجه باشیم تا توهم‌زدگی. به قول «نجیب محفوظ» [نویسنده و روزنامه‌نگار مصری]، آن‌ها دروغگو هستند و می‌دانند که دروغگو هستند و می‌دانند که می‌دانیم که دروغگویند، با وجود این، با صدای بلند دروغ می‌گویند!


* افسانه‌ای قدیمی حاکی از آن است که هرگاه شترمرغ از چیزی بترسد، سر خود را زیر شن فرو می‌برد و بدین‌گونه به گمان خود از شر دشمن در امان می‌ماند. اثر شترمرغ (Ostrich Effect) نوعی سوگیری شناختی است که براساس آن، ذهن تمایل دارد از برخی مسائل دائما چشم‌پوشی کرده و به اصطلاح ما ایرانی‌ها سرش را مثل کبک زیر برف پنهان کند.
اثر شترمرغ، پدیده‌ای است که در آن افراد فعالانه از اطلاعاتی که به‌طور پیش‌فرض در تصورشان منفی یا ناخوشایند است، اجتناب می‌کنند. این پدیده، حاصل تضاد بین ذهن منطقی و دردی است که با ذهن عاطفی، پیش‌بینی می‌شود. شاید این پدیده را به اسم نشناسید، اما احتمالا بیش از آنچه فکرش را بکنید تجربه‌اش کرده‌اید. مثلا وقت‌هایی را به یاد بیاورید که از نگاه‌کردن به موجودی حساب بانکی خود طفره می‌روید، چون نمی‌خواهید یک نگرانی به نگرانی‌های خود اضافه کنید. یا فکرکردن به نحوه پس‌انداز برای روزهای بازنشستگی که مدام آن را به تعویق می‌اندازید، با این بهانه که «کو تا بازنشستگی، چرا بیخود خودم را نگران کنم؟» یا وقت‌هایی که علائم نگران‌کننده‌ای در وضعیت سلامتی خود مشاهده می‌کنید، اما رفتن به پزشک را عقب می‌اندازید، چون از مواجهه با حقیقت می‌ترسید و ترجیح می‌دهید در بی‌خبری بمانید. در هریک از این موقعیت‌ها شما بی‌آن‌که نامش را بدانید، در معرض اثر شترمرغ قرار گرفته‌اید.
منبع: گاهنامه مدیر 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی